شمارهٔ ۷۳۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
هر که نباشد چو من پسرو ارباب عشق
خامی و افسردهایست بی خبر از باب عشق
مدعیان کردهاند پشت بر احکام عقل
معتقدان کردهاند روی به محراب عشق
ترک خور خواب کن برگ مشقت بساز
نیست به آسودگی رخصت اصحاب عشق
ای که بهشت آرزو میکنی و غافلی
روضهٔ ما کوی دوست رضوان بوّاب عشق
گردن عشاق بین قید به زنجیر شوق
بر در مشتاق بین جذب به قلّاب عشق
هر چه مشوش شود جوف دماغ خرد
گو به من آی و بخور شربت جلّاب عشق
برق نفاقش بزد سوخته خرمن بماند
هر که به رغبت نداد خانه به سیلاب عشق
نقد نبهره نزد عشق چو قلّاب عقل
گشت روان لاجرم سکهٔ ضراب عشق
کشتی تدبیر ما کی به درآید ز موج
عشق محیط است و عقل غرقه به گرداب عشق
سوز و نیازی رسید قسم نزاری و بیش
کلکی و فکری نداشت از همه اسباب عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عمق تجربه عشق و افکار رایج درباره آن سخن میگوید. او بیان میکند که کسانی که عشق را درک نمیکنند، مانند افرادی خام و افسرده هستند. مدعیان و عاقلان، گاهی به چشم پوشی از عشق تمایل دارند، در حالی که اهالی عشق در جستجوی حقیقت و عمیقترین تجربهها هستند. شاعر به نیاز به فداکاری و تلاش در مسیر عشق اشاره میکند و تأکید میکند که آسایش و راحتی در این مسیر وجود ندارد. او عشق را فضایی میداند که عقل در آن غرق میشود و تنها با عشق میتوان به معنا و حقیقت رسید. در نهایت، شاعر به اهمیت احساسات و نیازهای درونی در زندگی عاشقانه اشاره میکند و بیان میدارد که حکمت و تدبیر در مقابل عشق کمرنگ میشود.