شمارهٔ ۷۳۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
کشف شود بر دلت سر کرامات عشق
جام می بیخودی تا نکشی باخودی
مست شوی گم شود ذات تو در ذات عشق
دیده ی خفاش را طاقت خورشید نیست
بر تو کفایت بود پرتو ذرات عشق
عقل تو جزوی بگشت لاف مزن بیش از این
حل نکندعقل تو جزو کمالات عشق
مهره مدزد از حریف بازی کودک مکن
برد تو ناممکن است ناشده شه مات عشق
وسوسه آموز کیست طالب طامات عقل
برق جهان سوز چیست پیک مهمات عشق
شش جهت شرق و غرب یک جهت عشق نیست
وهم کسی چون رسد وصف مسافات عشق
دعوی دیوانگی کس نکند منقطع
شرع نیارد سپرد راه مقالات عشق
شعر نزاری مخوان ورنه تعصب مکن
تا بتوانی شنود حرف مقامات عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به فراگیری و تجربه عشق اشاره دارد و بر اهمیت عبور از خود و خودخواهی تأکید میکند. شاعر به فردی توصیه میکند که اگر میخواهد به درک عمیقتری از عشق برسد، باید از خودپرستی کنار برود و در جستجوی عشق به جایی برود که مستی و بیخود شدن را تجربه کند. او به تفاوت عشق و عقل اشاره میکند و میگوید که عقل نمیتواند به درستی مفهوم عشق را درک کند. همچنین، در این قطعه اشاره به عدم توانایی در محدود کردن عشق و پیچیدگیهای آن وجود دارد. شاعر در انتها به شنیدن و درک مقامهای عشق دعوت میکند و از تعصب نسبت به نظرات دوری میجوید.