شمارهٔ ۷۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
چون بود شیشه ی شفاف و درو لعل مذاب
آفتاب از اثر ابر شود پوشیده
نور فایض نشود نا شده بیرون ز حجاب
شیشه با آن که پر آب است به صورت به خواص
نشود مانع اشراق می روشن ناب
آب افسرده درو آتش تر ریخته چیست
روح محض است اگر بشنوی از من به جواب
شیشه هر گه که شود نیمه ز می دانی چیست
نیمه ای چشمه ی خضر است و دگر نیمه شراب
شیشه در اصل جماد است ولی ناطق را
مدد فکرت از او باشد و تدبیر صواب
زان دلم با دل تو صاف چو جان با بدن است
که میان من و تو جز من و تو نیست حجاب
طاعت و معصیت آن جا چه کند چون شد مرد
یک دل و یک جهت ویک صفت و یک محراب
خانه ی دل چو به عشق است مخلّد بنیاد
خواه معمور سرا گاه ِ جهان خواه خراب
مسند سلطنت اینجاست وگرنه آن جا
به چنین مرتبه قانع نشود گلخن تاب
جهد کن تا نشود فوت دم نقد الوقت
فرصتی بهتر از این نیست نزاری دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر اتصال عمیق و درونی شاعر با معشوقش است. شاعر از شیشهای شفاف که نماد دل اوست، و درون آن شرابی پاک و ناب است، سخن میگوید. او به تأثیرات نور و آفتاب اشاره میکند که در حجاب ابر پنهان میشوند و بیانگر این است که عشق و نور الهی همیشه باید در دل باشد. شاعر میگوید که این شیشه، ظاهری جامد دارد اما در باطن خود زندگی و نور را در بر دارد. او با تأکید بر یگانگی دلها و عدم وجود حجاب بین آنها، به اهمیت عشق و توجه به لحظات حال اشاره میکند و از معشوقش میخواهد تا از فرصتها استفاده کند و لحظات را به خوبی بگذراند. در نهایت، دعوت به تلاش و کوشش در زندگی و درک اهمیت عشق و وقت حال میکند.