شمارهٔ ۷۴۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
وی آفتابِ عالمِ هستی نظامِ عشق
در عشقم از سیاستِ سلطان نهیب نیست
سلطان چه کس بود که نباشد غلامِ عشق
کس را به دستِ عقل میسّر نمی شود
پایِ دلِ ضعیف گشادن ز دامِ عشق
صاحب خرد بسا که جگر خورد و در نیافت
چون و چرا و کو و کجا و کدامِ عشق
استادِ کاملان همه عشق است و علم و عقل
هستند در تمامیِ خود ناتمامِ عشق
دیوانگان که مست الستند همچنان
مستی کنند بعد قیامت ز جام عشق
مجنون که جرعه ای به مذاقش رسیده بود
مست همیشگی شد و مست مدام عشق
ما نیز هم ز جمله ی مستان عاشقیم
بی نام و ننگ بی سر و سامان به کام عشق
مادر به نام و ننگ بپرورد و شیر داد
استاد کار گشت نزاری به کام عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به توصیف محبت و عشق به عنوان مرکزیترین و والاترین حقیقت زندگی میپردازد. او عشق را از سیاست و قدرت جدا میداند و معتقد است که هیچکس نمیتواند با عقل به درک صحیحی از عشق برسد. عشق برای او یک حالت مستی است که انسان را از تمام قید و بندها آزاد میکند و حتی عقلمندان نیز در فهم عشق ناتوانند. او به این نکته اشاره میکند که دیوانگان و عاشقان همیشه در حال مستی هستند و عشق، آنها را به عالم دیگری میبرد. در پایان، شاعر خود را نیز جزء مستان عاشق میشمارد که در پی عشق حقیقی هستند.