شمارهٔ ۷۴۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
تیغی به تارِ مویی آویخته معلّق
ای یار یک نصیحت یارانه بشنو از من
مگرو به رایِ ناقص مشنو حدیثِ احمق
یک بار حایِ حیرت بر قافِ قربِ او زن
کز عینِ عرف گردد میمِ محق محقّق
دوشیزه مریم ارنی چون زایدی مسیحا
حلاّج مرده ارنی چون گویدی انا الحق
هر ظاهری که بینی بی باطنی نباشد
بشنو ندایِ دعوت زین داعیِ مصدّق
با وقت ساز حالی تا وعده ای ستانیم
از کف مدار خالی جامِ میِ مروّق
من پیرِ خانقاهم یعنی شراب خانه
کرباس و صوف خواهم نه سندس و ستبرق
نا برده بوی و کردن نسبت به شیخ صادق
کار افتقار دارد نه اخضر و نه ازرق
مهر کسیست ما را در جان که وقتِ معجز
مه را به یک اشاره کردی در آسمان شق
با لحم و دّمِ ما شد مهرِ ولی مخمَّر
دانی کدام والی شیرِ مصافِ خندق
دانم کنند جهّال انکار بر نزاری
غم نیست گر مقلّد گیرد برین سخن دق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تضاد میان حق و باطل اشاره دارد و به عمیق بودن این تضاد تأکید میکند. شاعر از یار خود نصیحت میکند که به نظر ناقص دیگران توجه نکند و به عمق حقیقت برود. او به معجزات و نشانههای الهی اشاره میکند و به اهمیت درک باطن امور و نگریستن به فراتر از ظاهر اشاره دارد. همچنین بر اهمیت نشستن در مقام معرفت و تجربه اشاره کرده و تأکید میکند که هدف نهایی دستیابی به حقیقت و معرفت است. در پایان، او به تأمل در سخنان خود و نسبت به انکار جهال تأکید میکند، و بیان میکند که غم ندارد اگر کسی این سخنان را نپذیرد.