شمارهٔ ۷۵۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
برگرفت آن صخره را از ره جمال
غمزه ای کردند از طرفِ نقاب
عقلِ ما زان غمزه حالی کرد حال
آه از آن شکل و شمایل آه آه
دل ببرد از ما بدان غنج و دلال
دل ز بی صبری چو ذرّه مضطرب
جان به نورالعین در عینِ وصال
عقل از آن زد دست در فتراکِ عشق
تا نصیبی یابد از دورِ کمال
هرگز این دورش نباشد بهره ای
گردِ سر گردد چو دورانِ محال
دل منه بر نسیۀ رای و قیاس
نقد بطلب تا بیابی ارزِ حال
راویان انصاف را چون کرده اند
هم چون کاه آن خر بطلان را در جوال
خلق را چون در ضلالت می برند
وآن نگون ساران نترسند از وبال
هی نزاری چیست این ، دیوانه ای
چشم می دار از دلیری گوش مال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی پرداخته و تأثیر آن بر عقل و دل شاعر را بیان میکند. شاعر از صخرهای به عنوان مانع راه عشق یاد میکند، که زیبایی محبوب آن را از بین میبرد. غمزههای محبوب موجب میشود عقل شاعر تحت تأثیر قرار گیرد و احساساتی عمیق و مضطرب را تجربه کند. او بر این باور است که دل باید به جای محاسبات عقلانی به عشق واقعی روی بیاورد. شاعر همچنین از جامعهای سخن میگوید که در گمراهی هستند و از عواقب کارهای خود نمیترسند. در نهایت، شاعر به عنوان فردی دیوانه و عاشق، به جستجوی حقیقت و عشق ادامه میدهد.