شمارهٔ ۷۵۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آشکارا شد همه رازم دریغا نام و ننگ
چون چنین شد ساقیا درده شرابی بی درنگ
در مُقامر خانه ی عشق و خراباتِ کمال
پاک بازان فارغ اند از نام و ننگ و صلح و جنگ
هر دو عالم باختن در یک نَدَب فرزانگی ست
جامِ می بر دست کردن طوقِ گردن زلفِ چنگ
نیلِ مستانِ صبوحی بر جمالِ دوستان
کی به نیلِ مصر ماند خاصه نیلی پر نهنگ
راحتِ روح است با حورانِ آهو چشم می
کندنِ جان است بودن با رقیبانِ پلنگ
شیرۀ رز را همی گویند بد گویان شراب
حاش لله نوش دارو را لقب دادن شرنگ
هیچ کس را در جهان بر هیچ کس انکار نیست
چون توان بردن به حیلت صبغة الله را ز رنگ
صیقلِ اندوق کن بر کار یعنی می که می
می زداید از سوادِ دیدۀ دل تنگ زنگ
دستِ تشنیع و گریبانِ نزاری تا به کی
چون نزاری هر که زد در دامنِ تسلیم چنگ
چون کند بی چاره کز دستش برفتنه ست اختیار
چون خدنگ از شست و مرغ از دام و صید از پالهنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی انتقاد و تمجید از زندگی در عشق و بیاعتنایی به نام و ننگ میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد شراب را سریعاً در اختیارش بگذارد تا در مجلس عشق و شادی غرق شود. او تأکید میکند که در این مقام، پاکبازان و عاشقان از جدلهای نام و ننگ و صلح و جنگ فارغاند. در عالم عشق، زیبایی و لذتها جایگزین نگرانی درباره قضاوتهای دیگران میشود. شاعر به زیباییهای دوست و لذتی که در عشق و زندگی است، اشاره میکند و از لذتهای روحی و جسمی در حضور معشوق صحبت میکند. همچنین میگوید که افراد به اشتباه شراب را بد مینامند و اشاره به واقعیات عشق و مستی دارد. در نهایت، او به این نکته میرسد که هر گونه حس انتقاد و قضاوت بیمورد است و باید از آنها گذشت. زندگی عشق و لذت از آن، بر نگرانیها میچربد و به جستجوی حقیقت در زندگی تاکید میشود.