شمارهٔ ۷۶۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
هین که باز از تُتُقِ غنچه برون آمد گل
مطربِ زهره نوا ساقیِ خورشید لقا
خوش بود خاصه که بر طلعتِ گل نوشی مُل
نازکان سرخوش و برطرفِ چمن طوف کنان
مرغکان مست و در افکنده به بستان غلغل
وقت را باش به نقد و طمع از نسیه ببُر
دیرگاه است که این سیل ببرده ست آن پُل
بلبلِ شیفته از جرعۀ جامِ میِ شوق
مست باشد نه چو قمری ز شرابِ آمل
نروی در پیِ دل تا نشوی خوار چو من
هر که او در پیِ دل رفت در افتاد به کل
گر به شب طوق کنم زلفِ دل آرام به روز
شحنه بر گردنِ من گو به غرامت نه غل
دیده پیش است اگر خار گزاید ور نیش
سینه کردم سپر ار تیغ زند ور تاول
بر نزاریِ نزار این همه تشنیعِ رقیب
باغ بان برد گل و شیفته بر گل بلبل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای بهار و عشق میپردازد. بلبل به عنوان نماد عشق و شوق، به پروانهوار دور گلها میچرخد و از زیبایی گلها و طبیعت لذت میبرد. شاعر به نغمهسرایی و شادی در فصل بهار اشاره دارد و از دلسپردگی به عشق میگوید. او همچنین به خطرات پیروی از دل و عواقب آن اشاره کرده و تأکید میکند که اگرچه عشق زیباست، اما باید احتیاط کرد تا به سرنوشت شوم دچار نشد. در نهایت، شاعر از قدرت عشق و زیبایی گلها میگوید که با وجود درد و چالشها، همچنان ارزشمند و دلانگیز هستند.