شمارهٔ ۷۶۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل
بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان
رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل
از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد
پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل
بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است
جز او به دوستان که رساند پیامِ دل
ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ
در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل
گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی
چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل
عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت
روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل
می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا
از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل
چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب
آری به روزگار کشند انتقامِ دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر غم و فراق عاشقانه شاعر است. او از دوری معشوق ناراحت است و احساس میکند که نمیتواند دلش را از غم آزاد کند. شاعر به یادگاری از عشق و دوستی اشاره میکند و از دردهایش به خاطر عدم رسیدن به محبوب شکایت میکند. او همچنین از امید به وصال در آینده و عشقش به محبوب سخن میگوید. در نهایت، شاعر باز هم از رنج هایش به سبب رقابت و دوری از معشوق سخن میگوید و به انتقام زمانه از دلش اشاره میکند.