نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

با تو پیوندست ما را از ازل

کی شود پیوندِ روحانی بدل

آدمیّت عاشقی ورزیدن است

هر چه می بینی دگر بل هم اضل

دابة الارض افتد و طیّ السما

در مکانِ عاشقان ناید خلل

از بخارِ پرتوِ خورشیدِ عشق

عقل را در دیده می افتد سبل

زان نمی میرند هرگز عاشقان

کزمصافِ عشق بگریزد اجل

عاشقان خود کشتگانِ مطلق اند

لاجرم حیّ اند و باقی لم یزل

ما سوی پوشانِ عشقِ مفردند

فارغ اند از زینت حور و حلل

خودپرست و دعویِ لاغیرله

هم مگر با نقدِ خود سازد جُعَل

چون ندارد طاقتِ خورشید بوم

میخورد حنظل که احسنت ای عسل

خام را ذوقی نباشد لاجرم

می شود لازم گریزش زین قبل

دور دورافتد درین ره مردِ کار

ز امتحان بیرون کم آید بی علل

جان سِپاری را بباید گر بزی

نازنینان را نباشد این محل

جوهرِ یاقوت دارد تاب و بس

در همه سنگی کند آتش عمل

تا کی از زلّت نزاری هوش دار

نیستی معذور مِن بعد از زلل

دعویِ سر پنجه با زور اوران

لاجرم بنشین خجل سر در بغل

هم تویی تو حجابِ راهِ توست

خودپرستی کم تر از لات و هبل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به عشق و معنای عمیق آن می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که پیوند روحانی میان عاشقان از زمان‌های دور برقرار است و عشق واقعی باعث می‌شود که انسان‌ها از خودپرستی جدا شوند. عاشقان، با وجود چالش‌ها و مشکلات، هیچ‌گاه نمی‌میرند و در عشق زنده‌اند. عشق مانند خورشید است که عقل را روشن می‌کند و به افراد عمق زندگی را می‌آموزد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که افرادی که به خودپرستی می‌پردازند و در پی زینت‌های ظاهری هستند، از حقیقت عشق دورند. عشق واقعی نیازمند فداکاری و گذشت است و کسانی که در این مسیر موفق می‌شوند، همچنان جاودانه می‌مانند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هر انسانی باید از خودپرستی بپرهیزد زیرا این خودپرستی مانع راه راست می‌شود.