شمارهٔ ۷۷۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
که بس رونقی نیست در آب و گل
سلوکِ تو از خود برون رفتن است
شدن با دگر سالکان متّصل
به دنبالِ آن سالکان کی رسی
به احوالِ دنیا چنین مشتغل
گروهی گرفته رهِ فلسفه
گروهی دگر مذهبِ معتزل
علی الجمله هر کس به خود مذهبی
نهادند از یک دگر منفصل
مقصّر جدا گشته غالی جدا
برون رفته از جاده ی معتدل
رهِ راستان است و فرمان بَران
زری پاک و پاکیزه از غشّ و غل
قیامت که موقوف دارند خلق
به نَطوی السّماءَ کطیِ السِجِل
اگر سّرِ این سَتر پیدا کنم
کجا طاقت آرند کو محتمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به ترک دنیای مادی و دلبستگیهای دنیوی اشاره دارد. شاعر میگوید که پرداختن به مسائل دنیا تنها به پراکندگی و جدایی میانجامد و انسانها را از مسیر حقیقت و معرفت دور میکند. او به سالکان واقعی اشاره میکند که باید از خودبینی و فلسفههای کاذب و مذهبهای مختلف دوری کنند تا به مقصد حقیقی برسند. در نهایت، شاعر به مقام قیامت اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در جستجوی حقیقت و معرفت باید از زرق و برقی که دنیای مادی ارائه میدهد دوری کرد.