نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل

در باغ بشکفید رخِ چون نگارِ گل

شد زاغ چون عطارد در باغ سوخته

تا شد پدید چهرۀ خورشیدوارِ گل

گل جامه چاک زد چو بشد نرگس از چمن

گویی بشد ز فرقتِ نرگس قرارِ گل

مانَد به چنگِ ساخته اکنون نوایِ مرغ

ماند به عودِ سوخته اکنون بخارِ گل

گر خواست دارِ باده بود طبعِ ما کنون

زیرا که بلبل است کنون خواست دارِ گل

در خانه گر کنیم کرانه کنون رواست

زیرا که جایِ ما نشود جز کنارِ گل

در بوستان کنیم به دیدارِ دوستان

تن ها فدایِ باده و دل ها نثارِ گل

اکنون که روزگار نزاری به کام ماست

نتوان گذاشت جز به طرب روزگارِ گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و شگفتی‌های بهشت مانند باغ گل‌ها می‌پردازد. او از شکفتن گل‌ها و نقش و نگارهای زیبای آن‌ها یاد می‌کند و حسرت فرقت گل‌ها را بیان می‌کند. همچنین از عشق و شوق بلبل‌ها به گل‌ها سخن می‌گوید و به اهمیت جشن و شادی در کنار گل‌ها تاکید دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در این روزگار پر از غم و اندوه، تنها شادی در کنار گل‌ها می‌تواند ما را آرام کند و به طرب بیاورد.