شمارهٔ ۷۸۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اگر دورم از تو به آب و به گِل
ولی با تو باشم به جان و به دل
ز مبدایِ فطرت برفته ست حکم
از آن اتّصالم به تو متّصل
نه آن اتّصال است ما را به تو
که دورِ زمانش کند منفصل
من آن مهربانم که از مهرِ دوست
ز من مهرِ گردون بماند خجل
به چشمی که رویِ تو بیند کسی
به رویی دگر چون شود مشتغل
به چشمت که نایند در چشمِ من
همه خوب رویانِ چین و چگل
به دعوی نگویم که من نیستم
از آن بی وفایانِ پیمان گسل
قرینِ ثباتم ولی مضطرب
طفیلِ سلوکم و لیکن مُقِل
تحمّل کسی می کند بارِ عشق
که دایم بود چون شتر محتمل
تفاخر کسی را رسد در سلوک
که مأمورِ امرست هم چون اِبل
نزاری ز اندازه بیرون مشو
نه غالی نه قاصر بلی معتدل
نزاری اگر وحدتت آرزوست
طمع بگسل از کثرتِ جان و دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ ارتباط عمیق و روحانی با معشوق و تجربیات عاشقانه است. شاعر تاکید میکند که حتی اگر از معشوق دور باشد، عشق و پیوند دلنشینش با او همچنان پابرجاست. او معتقد است که این ارتباط واقعی و غیرقابل انقطاع است و به نوعی یگانگی روحی اشاره دارد. همچنین شاعر به چالشهای عشق، وفاداری و ضرورت تعادل در احساسات اشاره میکند و از اهمیت تحمل و صبر در راه عشق سخن میگوید. در نهایت، او به جستجوی وحدت و دوری از کثرت در عشق اشاره میکند و بر نیاز به اعتدال و تمرکز بر معشوق در سفر عاشقانه تأکید میکند.