نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل

خوبی و دل بَری ست مرا در کنارِ گل

لطفِ رحیق یافت مزاجِ لطیفِ می

آبِ عقیق بود رخِ آب دارِ گل

هر دُر که ریخت دیدۀ من در فراقِ دوست

آورد ابر کرد سراسر نثارِ گل

می خور به وقت باش تو از جورِ روزگار

گه در پناهِ باده و گه در جوارِ گل

بی گل رُخی که چون گلِ رخ سارِ او به رنگ

یک گل نبوده در همه ایل و تبارِ گل

گل را به باغ گر نبود جاودانه کار

ما را بس است رویِ چو گل یادگارِ گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی گل است. شاعر از حس خوب و شادی که در کنار گل تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او به لطافت و خنکی می اشاره دارد که گل به او می‌بخشد و همچنین غم و فراق دوستش را که باعث اشک ریختن او می‌شود، توصیف می‌کند. شاعر توصیه می‌کند که در سختی‌های زندگی، به شادی نوشیدن می‌پردازد و از زیبایی‌های زندگی لذت ببرد. او در نهایت تأکید می‌کند که حتی اگر گل‌ها جاودانه نباشند، یاد آن‌ها و زیبایی‌شان برای او کافی است.