شمارهٔ ۷۸۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
نگسلم از دوست امیدِ وصول
باک ندارم ز رقیبِ فضول
عاقل اگر عیب کند گو بکن
شیفته کی کرد نصیحت قبول
از اثرِ پرتوِ خورشیدِ عشق
خیره بماندند نفوس و عقول
فارغم از فرطِ غلویِ عموم
ایمنم از خوفِ غرورِ جهول
طبع به جز کژ نکند بی نمک
رقص به جز بد نکند بی اصول
خانه راو باش تهی کن که شاه
می رسد و می کند آن جا نزول
دوست درآید همه بیرون شوند
زیرِ اُحُد چند توان بُد حمول
تو ز من آزادی و من بنده ام
من به تو مشتاق و تو از من ملول
حکمِ تو بر جانِ نزاری رواست
بندۀ مطواع نجوید عدول
از سرِ جیحون نتوان بازجَست
عبره توان کرد و لیکن به پول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رابطههای انسانی است. شاعر به امید رسیدن به دوستش اشاره میکند و نگران رقبای بیفایده نیست. او معتقد است که اگر عاقل به او عیب بگیرد، او نباید به نصیحت توجه کند. عشق و تأثیر آن بر عقل و روح آدمیان را توصیف میکند و از غرور بیمورد احساس امنیّت میکند. شاعر همچنین به حاکمیتی که به او وابسته است، اشاره میکند و میگوید که عشق او به دوستش ذاتی است، حتی اگر دوستش از او دور باشد. در نهایت، او به این نکته میرسد که نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند، اما میتواند از تجربیات خود درس بگیرد.