نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام

ساقیا عید آمد آخر شد صیام

تشنگان را آب ده آبی کزو

بر سر آید شعلۀ آتش ز جام

عکس می یاقوتِ رمّانی کند

گرفتند بر صفحۀ سنگِ رخام

آبِ آتش‌گونه گر بر کف نهند

باز نوشد مفتیِ صاحب‌کلام

بس که انگشتِ پشیمانی گزد

کآبِ حیوان را چرا گفتم حرام

از فقیه این جا سؤالی می‌کنم

گر غلامی پخته باشد خواجه خام

بایدش گفتن ضرورت در جواب

خواجه ناقص باشد و کامل غلام

پس اگر لالایِ او می می‌خورد

واونه، نزدیکِ خرد کامل کدام

مالِ ایتام از چه شد بر وی حلال

بر غلام از چه حرام آمد مُدام

بر نزاری گو ملامت می‌کنید

من غلام آن غلامم والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حالتی جشنواره‌ای و سرشار از شوق و شادی می‌پردازد که پس از دوران روزه‌داری (صیام) فرامی‌رسد. او از ساقی می‌خواهد که به تشنگان آب بدهد تا عطششان را برطرف کند و شعله‌های شادی در دل‌هایشان برافروخته شود. شاعر به زیبایی می‌پردازد و سوالاتی درباره درست و نادرست، حلال و حرام مطرح می‌کند، و با تکیه بر مثال غلام و خواجه، به تناقضات و ظرایف اجتماعی اشاره می‌کند. او در نهایت با بیان اینکه خودش غلامی از آن غلام‌هاست، به نوعی تسلیم و درک از وضعیت خود می‌رسد و بر عدم قضاوت دیگران تأکید می‌کند.