شمارهٔ ۷۹۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
با خاصگانِ عالمِ بالا نشسته ام
در من اگر به چشم اضافات بنگرند
این جا نی ام به مرتبه آن جا نشسته ام
می دان حقیقتم به خرابات معتکف
اندر نماز اگر به مصلّا نشسته ام
بر متّکایِ سدره از این چارچوبِ شخص
پنهان ز خویش رفته و پیدا نشسته ام
تا مست باز گردم چون مست آمدم
در پایِ خم همیشه به عمدا نشسته ام
بر مقتضایِ حکم تَموتون تُبعثون
مست و خراب بی سرو بی پا نشسته ام
مخمور در جوابِ سؤالات عاجزم
سر مست عشق منتظر آن را نشسته ام
نی نی چه آید از من و گفت و شنیدِ من
دل بسته در خدایِ تعالی نشسته ام
در کنج گنج یابِ نزاری ملوک وار
بر کف گرفته جامِ مصفّا نشسته ام
دستم به روزگارِ مشعبد نمی رسد
بر بامِ امتحان به تماشا نشسته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس تنهایی و در عین حال اتصال به عالم بالاتر و معنوی میپردازد. شاعر به تصویری از خود به عنوان نیای اشاره میکند که در حال نشستن در مکانی خاص است و این نشستن نمایانگر حالتی از سکوت و تفکر عمیق است. او به دوری از دنیا و مادیات اشاره میکند و در حالتی مست و خراب از عشق الهی به سر میبرد. همچنین، شاعر احساس میکند که در جستجوی حقیقت و در انتظار پاسخ به سؤالاتش، بر یک مرتفع قرار دارد و در نهایت، به نوعی از رهایی از خویشتن و پیوند با خدای تعالی اشاره میکند. در کل، این شعر بیانگر جستجوی معنوی و درونی شاعر در مقابل چالشهای زندگی است.