نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو بر یادِ لبش در مسکراتم

خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم

اگر در مسکراتم وجد باشد

وگر در وجد باشد مسکراتم

به وجهی بت پرستم زان که دایم

خیالِ او بود عزّی ولاتم

همین تا دم زنم خیلِ خیالش

فرو گیرند حالی شش جهاتم

هم از مبدایِ فطرت باز دادند

به حسنِ اهتمامِ عشق ذاتم

مگر هم عشق بردارد حجابم

که محجوب است عقلِ بی ثباتم

فرود آرد به منزل گاهِ دردم

بیندازد ز گردن سیّئاتم

وگرنه در میان بیم و امّید

که بیرون آورد زین مشکلاتم

تویی هم خود حجابِ خود نزاری

به دعوی قطره چون گوید فراتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شیدایی خود صحبت می‌کند و به تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد. او از مسکرات (مشروبات) و وجد (شور و حال) به عنوان نمادهایی برای نزدیک شدن به عشق و یاد معشوقش یاد می‌کند. شاعر می‌گوید که عشق او را از عقل و درک واقعی بازداشته و او را در میان بیم و امید گرفتار کرده است. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق خود نیز می‌تواند حجاب و مانع او باشد و از او می‌خواهد که به او کمک کند تا از این وضعیت رها شود. شاعر به زیبایی‌های عشق و تأثیر آن بر وجودش تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند فرد را به چالش بکشد.