شمارهٔ ۸۰۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیار باده به من ده که توبه بشکستم
اگرچه من ز الستِ ازل چنین مستم
ز بامِ گنبد نه تشت آسمانِ غرور
فرو فتادم و تاسِ وجود بشکستم
کلاهِ تقیه و دستارِ زاهدی از سر
فرو نهادم و زنّار بر میان بستم
شراب و شاهد و آوازِ چنگ و من راغب
صلایِ نوش برآمد به طبع بنشستم
گوشِ من برسد ترجمانِ باد صبا
نه حرفِ پیر که از خانقه برون جستم
حسود اگر چه خراباتی ام نام نهاد
ز ننگِ محتسب غلتبوس وارستم
ز توبه توبه کنم چون درین روش که منم
به توبه کردنِ کلّی نمی دهد دستم
اگر تمامتِ خلقِ جهان ز من ببرند
چه باک دارم از آن چون به دوست پیوستم
غمِ بروتِ نزاری نمی خورم نه مگر
که در جهان غم ریشِ کسی دگر هستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان عشق و شوریدگی خود میپردازد و از شکستن توبهاش خبر میدهد. او خود را مست از عشق و زیبایی میداند و با فرو انداختن نشانهای زهد و تقوا، به زندگی غیرمتعارف خود ادامه میدهد. او از زیباییها، شراب و موسیقی لذت میبرد و به سادگی به سمت آرزوهایش حرکت میکند. همچنین به انتقاد از حسودانی میپردازد که او را متهم به ریا میکنند و نشان میدهد که با وجود تمام مشکلات، پیوندش با دوست ارزشمندتر از هر چیزی است. در نهایت، او تأکید میکند که غم دیگران را نمیخورد و به دنبال عشق و خوشی خود است.