نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم

که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم

چو خفّاش از تحیّر شد حجابِ چشمِ من نورش

مقاماتِ خود از ادراکِ عقل و حس برون دیدم

یکی را نیم شب دیدم که او را کس نمی بیند

وگر بیند نمی داند که چون گوید که چون دیدم

ز بس نورِ تجلّی شد جهان بر چشمِ من روشن

ز جان امیّد ببریدم که دل را غرقِ خون دیدم

علاماتِ قیامت ظاهرا بنمود در محشر

بحمدالله اَعلامِ ملامت سرنگون دیدم

عجب نبود که چون فرهاد در شورم که با شیرین

مکانِ خود برون زین بارگاهِ بی ستون دیدم

نه من دیدم که من دانم که دید این حالتِ مشکل

نزاری را ز بس حیرت قوی باری زبون دیدم

ز خود در غصّه می افتم که من آن راز چون گویم

ز خود خیران فروماندم که من این خواب چون دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بازتابی از حالاتی عمیق و معنوی است که شاعر در شب و در دل تنهایی تجربه می‌کند. او از جنون و تحیر خویش صحبت می‌کند و به نور روشنی اشاره دارد که در دل تاریکی شب به چشمش می‌خورد. شاعر در شرایطی خاص، فردی را می‌بیند که دیگران او را نمی‌بینند، و این تجربه برایش بغرنج و غیرقابل توصیف است. علاوه بر این، به ظهور نشانه‌های قیامت و دگرگونی‌های عمیق در وجودش اشاره می‌کند، و از شدت حيرت و تصورات عمیقش احساس ناتوانی می‌کند. او به یاد عاشقی همچون فرهاد و شیرین می‌افتد و به تنگناها و رنج‌های عاطفی خود اشاره می‌نماید. در نهایت، شاعر در می یابد که بیان این حالت‌های پیچیده و خواب‌هایش بسیار دشوار است و خود را در غصه‌های ناشی از ناگفتنی‌ها می‌یابد.