شمارهٔ ۸۶۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نه روی و رهی که با تو باشم
نه سیم و زری که بر تو پاشم
اعجوبه ی روزگار ماییم
من خود به تعجبات فاشم
باشد که به هیچ وجه آیا
شایسته ی خدمت تو باشم؟
رد کرده ی جمله ی جهانم
آیا ز کدام خیل تاشم؟
ای مدعیان کجاست جایی
الا در دوست پس کجاشم؟
تا پخته شوم هنوز اینجا
در آتش امتحان چو داشم
معزول ز وحدت معادم
مشغول به کثرت معاشم
اسلام چو خاص خویش کرده
در کفر رهی دهند کاشم!
طیّان نی ام ار چه هرزه گویم
آزر نی ام ار چه بت تراشم
یعنی که چو خامه ی نزاری
گه گه ورقی همی تراشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و تفکرات عمیق خود درباره وجود و جایگاهش در دنیا میپردازد. او از عدم وجود امکان ارتباط نزدیک با محبوب و نداشتن زیباییهای ظاهری سخن میگوید و همچنین به شگفتیهای روزگار اشاره میکند. شاعر احساس میکند که از جهان جدا شده و به دنبال جایی در میان مدعیان است، اما به رابطهاش با دوست خاص تأکید میکند. او در حالتی از آزمایش و امتحان قرار دارد و در تلاش است تا به وحدت و حقیقت برسد. او احساس میکند که در شرایطی متناقض زندگی میکند و از وضعیت خود ناخرسند است. در پایان نیز به خلق ادبیات و شعر به عنوان یک فرآیند خلاقانه و طاقتفرسا اشاره میکند.