شمارهٔ ۸۹۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من کی ام تا گویمت آنِ توام
کافر غیر ار مسلمان توام
این نمیدانم ولی میدانم آنک
هر چه هست از نور رخشان توام
نفس را در اهتمام من بدار
تا توانم گفت سگبان توم
تیرباران فراغت بس نبود
کشته شمشیر هجران توم
گر شوم مستغرق اندر ذات تو
شاید ار گویم همه آن توام
نه غلط این جا که گوید که شنود
بس که خواهد گفت حیران توام
نیست با ستر و ظهورم هیچ کار
عاشق پیدا و پنهان توام
مو کشان در حلقه مستان کشید
حلقه زلف پریشان توام
گر به آزادی قبولم میکنی
بنده مطواع فرمان توام
هر کجا چوگان حکمت میبرد
در تماشاگاه میدان توام
هر چه میدانند دانایان مرا
نیست با آن کار، نادان توام
بیش از این نتوان گفت باز
گوهر اسرار را کان توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر در تلاش است تا هویت خود را در قالب معشوق تعریف کند و به نوعی بیان کند که وجود او به معشوق وابسته است. او به اوج عشق و فراق اشاره میکند و حتی بیان میکند که در حالتی که به عمق وجود معشوق غرق شود، میتواند تمامی وجودش را در او ببیند. شاعر خود را عاشق هم در پنهان و هم در آشکار معشوق میداند و به تسلیم بودن در برابر اراده و فرمان او اشاره میکند. به طور کلی، شعر نشاندهندهی رابطه عمیق و معنوی بین عاشق و معشوق است که به زندگی و وجود او معنا میبخشد.