شمارهٔ ۸۸۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
خطر از نیستیم نیست اگر هست توم
توبه خود کرده ای از روز الستم گستاخ
جرعه ی جام بلی خوردم از آن مست توم
صید دیرینه ی عشقم ز پس پنجه سال
نیست ممکن که رهایی بود از شست توم
گر نداری سر من وای من و چشم امید
دست من گیر که دیرست که بر دست توم
آب حیوان و من بادیه پیموده چنین
کی شود سیر دل تشنه ؟؟؟ست توم
گر چه پیوسته کند سوز غمت بر دل من
من همان شیفته ی خامش پیوست توم
جز به نام تو زبانم نگشاید ورنی
خود تو دانی که نزاری به زبان بست توم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به احساس مستی و خراب بودن خود اشاره میکند و میگوید که این حالت ناشی از عشق به شخص مورد نظرش است. او از توبه و پشیمانی میگوید، اما به رغم این، نمیتواند از عشقش رهایی یابد. شاعر به تنهایی و چشمانتظاریاش اشاره میکند و میخواهد که معشوقش به او کمک کند. او از گدازش در اثر غم عشق سخن میگوید و تأکید میکند که تنها نام معشوق بر زبانش جاری میشود و بدون او، احساس او بیمعناست. در نهایت، به شدت وابستگی و عشق عمیقش به معشوق اعتراف میکند.