شمارهٔ ۹۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز من سرگشته در کویِ خرابات
چه می خواهند اصحابِ کرامات
ز فطرت نیست بیرون آفرینش
یکی گنگ و یکی صاحب مقالات
ندایِ لَن ترانی چون شنیدی
مکن اصرار بر طورِ مناجات
مقامِ عاشقان جایی ست بی جای
ز خود بیرون شو و رفتی به میقات
اگر عاشق نیی زفتی فسرده
وگر هستی چه می خواهی ز طامات
به دوران در میفکن خویشتن را
وگر افتاده ای هیهات هیهات
ندانم تا کی ای آسیمه سر باز
برون آیی ز دورانِ سماوات
مجاریِ دماغ ار عقل داری
بپرداز از محالات و خیالات
وگر در بندِ خویشی چاره یی کن
برون آی از خیالات و محالات
وگر بیرون شدی یک باره از خویش
شدی فی الجمله مستغرق در آن ذات
به اِلّا گر رسیدی رستی از لا
ازین جا بازدانی نفی و اثبات
نزاری زنده دل را دوست دارد
نه میّت را چون رهبان عزّی ولات
دو چشم از هرچه غیرِ اوست بربند
اگر با دوست می خواهی ملاقات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر تلاش برای درک عشق و رسیدن به مقام عاشقانه است. شاعر از سرگشتگی در دنیا و جستجوی معانی عمیق سخن میگوید و به تجربههای روحی و معنوی اشاره میکند. او همینطور به فرد میگوید که برای دستیابی به حقیقت، باید از خود و خیالاتی که او را در بند کردهاند، رها شود. بیجایی مقام عاشقان و نیاز به دوری از دنیای مادی برای رسیدن به حقیقت از دیگر مفاهیم مهم غزل است. در نهایت، شاعر دعوت میکند که چشمها را بر هر چیز غیر از دوست ببندید، تا بتوانید به درک و وصال حقیقی دست یابید.