نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یاد باد آن شب که خوش کردم شبت

گر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت

کاسه ی تب خال بر می داشتم

نفیِ تهمت را به دندان از لبت

غایبی از چشم و در گوشم بماند

هم چنان آوازِ یا رب یاربت

یاد باد آن شب که مجلس روز کرد

عکسِ نورِ با فروغِ غبغبت

هم چو پروین اشک می ریزم ز چشم

در فراقِ زلفِ هم چون عقربت

سروبستان را تفرّج می کنم

از پی بالایِ شنگِ شبشبت

جان نخواهد برد می دانم چو روز

از شب هجران نزاری عاقبت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یادآوری یک شب خاص اشاره دارد که در آن شاعر احساس خوشایند و زیبایی کرده است، هرچند آن شب برایش تلخی‌هایی نیز به همراه داشته است. شاعر به یاد می‌آورد که در آن شب چگونه به بیان احساسات خود پرداخته و با درد و دلتنگی به یاد محبوبش است. او در فراق معشوق، اشک می‌ریزد و به یاد خاطرات خوش، دچار اندوه می‌شود. در انتها، شاعر می‌داند که هیچ چیز نمی‌تواند از درد هجران رهایی‌اش بخشد و این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.