نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم

روز و شب در طلبش گرد جهان می‌پویم

مگر از آهِ دلِ سوخته یابم اثری

هر کجا می‌رسم از خاک هوا می‌بویم

تا مگر زو خبری یابم و بویی شنوم

غمِ دل با همه کس می‌روم و می‌گویم

خود سر از پیش نیارم ز خجالت برداشت

که ببرد آتشِ این حادثه آب از رویم

بر دلِ شیفته آخر چه ملامت که هنوز

به هوس میل نظر می‌رود از هر سویم

منم اکنون و نزاریِ به زاری زاری

که نه زورست و نه زر در کف و در بازویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از جستجوی دل گم‌شده‌اش صحبت می‌کند. او روز و شب در تلاش است تا آن را پیدا کند و در این راه به هر گوشه‌ای سرک می‌کشد. او با آهی دل‌سوز سعی می‌کند نشانی پیدا کند و در هر جا بویی جستجو می‌کند. همچنین، از خجالت و ناراحتی‌اش در میان دیگران سخن می‌گوید و از شعله‌های عشق و حسرتش می‌نالد. در نهایت، او به حال زار و ناتوانی خود اعتراف می‌کند و به این نکته می‌رسد که نه قدرتی دارد و نه ثروتی، بلکه تنها در بند عشق و احساساتش گرفتار است.