شمارهٔ ۹۳۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا تا کژ نشینم راست گویم
غلامِ قامت چالاک اویم
بَروبالا از این خوشتر نباشد
سخن در سرو دارم راست گویم
همه کس را نظر بر روی خوب است
که نی من فتنهی روی نکویم
اگر بازم ملاقاتی دهد دست
به کامِدل علی رغم عدویم
مگر چشمم فتد روزی به چشمش
مگر روزی رسد رویش به رویم
بناگوش چو نسرینش ببوسم
گریبانِ عرق چینش ببویم
به دامِ من درآید مرغ امّید
به کامِ من برآید آرزویم
چه سودا در سرم میگردد از دوست
ازین گِل چون نزاری سر بشوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و اشتیاق خود نسبت به معشوقهاش اشاره میکند. او خود را بندهی زیبایی و قامت معشوق میداند و ابراز میکند که هیچ چیزی خوشتر از این احساس نیست. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر قلبش اشاره کرده و آرزو دارد روزی با او ملاقات کند و از نزدیک زیباییاش را تجربه کند. همچنین، او به امید داشتن این عشق و آرزوهایش میپردازد و بیان میکند که تفکراتش از عشق و زیبایی معشوقش پر شده است. در نهایت، او به تأثیر عمیق عشق بر وجودش اشاره میکند.