شمارهٔ ۹۳۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کویِ دوست گر چه نه مردانه میرویم
هر چون که هست واله و دیوانه میرویم
شوریدهایم و شیفته بر زلف و خالِ او
در دامِ فتنه از پیِ آن دانه میرویم
در بحرِ عشق گر چه گران هم چو لنگریم
تا آشنا نداند بیگانه میرویم
روزی هزار بار اگر توبه میکنیم
پیمان شکسته با سرِ پیمانه میرویم
یک پل نه در ممالکِ فقر و چو پیل مست
در ملکِ پادشاه ملوکانه میرویم
باز از میانِ خلق کناری گرفتهایم
در جستجوی گنج به ویرانه میرویم
گه شمع جمع مجلس انسیم و گاه باز
پر سوخته ز شوق چو پروانه میرویم
چون اقتدا به پیرِ خرابات کردهایم
بر جادهی غرامت و شکرانه میرویم
بر سنّتِ نزاری اگر بر ملالِ طبع
دل تنگ میشویم به میخانه میرویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق و شیدایی شاعر به دوست است. او از عبور از کوی دوست سخن میگوید و اینکه هرچند به صورت مردانه نمیروند، اما به عشق و دیوانگی خود ادامه میدهند. شاعر در جستجوی محبوب، گرفتار فتنهها و وسوسهها شده و حتی اگر بارها توبه کند، باز هم به محبتش پایبند است. او به توصیف حال و هوای عاشقانهاش میپردازد، از گم شدن در عشق و جستجوی زیبایی در ویرانهها میگوید. در نهایت، در تقابل با مردم قرار میگیرد و به میخانه پناه میبرد، جایی که میتواند از غم و ملال خود رها شود.