شمارهٔ ۹۴۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
بگذر چو به قاین رسی از طرف گل¬ستان
یاران مرا در چمن باغ طلب کن
از جام صبوحی شده مستان و چه مستان
مستان که به یک جام دو عالم بفروشند
وآن گه نخرند از فلکِ شعبده دستان
در پای گل ایشان همه هم زانوی عشرت
من در غم ایشان چو عنادل همه دستان
روزی که درین واقعه بر من به شب آید
بر دیده من روز نباشد که شب است آن
خاک همه آفاق جهان بر سر من باد
گر دارم ازین غم سرِ باغ و دلِ بستان
ایشان همه دستان زده بر نغمه بربط
من برسر از اندوهِ جدایی زده دستان
هیهات که چون می گذرانم شبِ اندوه
خوش خفته و آسوده چه داند به شبِ¬ستان
رویی دگرم نیست به هر حال نزاری
هم دستِ مدد خواستن از دامن هستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باد صبا میگوید که از سپاهان به قهستان برود و یاران او را در چمن باغ جستجو کند. او توصیف میکند که یارانش مست از شراب هستند و در شادی به سر میبرند، در حالی که او در غم آنها به سر میبرد. شاعر به شدت از جدایی و اندوه سخن میگوید و احساس میکند که شب برای او مانند روز نمیگذرد و در این حالتی از اندوه، هیچ خوشحالی و آسایشی را نمیتواند تجربه کند. در نهایت، او میگوید که به طور کلی نمیتواند به خودی خود به خوشی فکر کند و از درد جدایی رنج میکشد.