نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

متنعمّان چه دانند مشقت فقیران

که چگونه روز باشد شب حبس بر اسیران

به زکات حسن رویت نظری بدین گدا کن

همه خواجگان نباشند و توانگران و میران

به وثاق ما کرم کن نفسی درآ و بنشین

که مقام گنج شرط است به کنج های ویران

نه فراغتی مهیا و نه راحتی میسر

تو چنین ز من گریزان به مه دی وحزیران

همه عالم ار بگردند و طلب کنند یاری

چو تو پاک باز ناید ز میان بی نظیران

مدد حیات باقی به وصال توست جانا

چو ثبات لطف شاهان به رعایت وزیران

بر آب زندگانی چو بسوختند ما را

چه امید حوض کوثر چه ............یران

می و چنگ برگرفتیم به طبع و زاهدان را

به بهشت باز دادیم چو خانقه به پیران

نبود حدیث مستان ز گزند حشو خالی

نخورند چون نزاری غم ریش حرف گیران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج فقیران و ناآگاهی ثروتمندان از آن اشاره می‌کند. شاعر از یاری و مهربانیِ افراد توانگر خواستار است و تأکید می‌کند که تنها داشتن ثروت کافی نیست و به ثروتمندان یادآوری می‌کند که نباید از مشکلات دیگران غافل شوند. او همچنین از ارزش محبت و دوستی سخن می‌گوید و می‌خواهد که این عشق و رابطه‌ی نزدیک باعث نجات و آرامش جان‌ها شود. شاعر به بیهودگی زندگی و ناامیدی از جستجوی حیات ابدی در شرایط سخت اشاره می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که به جای جدل و حاشیه‌گویی، باید از حقیقت عشق و صداقت سخن بگوییم.