شمارهٔ ۹۵۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از من ای باد سلامی به فلانی برسان
بوسه ای بر لبِ تنگ دهانی برسان
از دو دستِ منِ سرگشته اگر دست دهد
کمری ساز و به باریک میانی برسان
در برش گیر و بسی خدمت اخلاص از من
به زبانی خوش و پاکیزه بیانی برسان
تا مگر کم رود آبِ سرم از خاکِ درش
وقتِ بازآمدن ای باد نشانی برسان
زید چون برد ز لیلی سویِ مجنون مکتوب
به منِ والدهِ معتوه چنانی برسان
تو پیام آور و تا من به نزاری گویم
جان من مژده پیغامرسانی برسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از باد درخواست میکند که پیامی به محبوبش برساند. او از باد میخواهد که بوسهای بر لب محبوب بگذارد و اگر امکان دارد، بازویی به دور کمر او بیندازد. همچنین خواستههایش را با زبانی خوش و محترمانه بیان کند. شاعر امیدوار است که با این پیامها، او بتواند عشقش را ابراز کند و هر چه زودتر به محبوبش برسد. او همچون لیلی و مجنون از باد میخواهد که مانند زید، نامهاش را به محبوبش برساند و در نهایت میخواهد به محبوبش بگوید که جانش را به خاطر این محبت و پیام رسانی فدای او میکند.