نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن

لافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن

شرطِ شوقِ دوستانِ بی‌غرض دانی که چیست

نام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن

بی‌خبر تا کی زهستی لاف دین‌داری زدن

بی‌نشان تا کی ز معنی تیغِ دعوی آختن

تا کلاهِ کبر و نازِ خواجگی ننهی ز سر

در صف عشّاق گردن کی توان افراختن

گر عزای حرص خواهی کرد در صحرای دل

یک شبیخون بایدت بر نفسِ کافر تاختن

نفس را چون شیشه‌دان و دفع همّت را چو سنگ

سنگ را در شیشه این جا واجب است انداختن

گر ز سوزِ عشق بگذارد نزاری باک نیست

شمع را کاری دگر نبود به جز بگداختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق حقیقی و شرایط آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عاشق واقعی کسی است که بدون توقع و غرض، نام و مال و جانش را در راه عشق از دست می‌دهد. او انتقاد می‌کند از کسانی که فقط در ظاهر از دینداری و عشق صحبت می‌کنند، بی‌ آنکه عمق معنای آن را درک کنند. شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید بر نفس خود غلبه کرد و از هرگونه حرص و طمع دوری کرد. در نهایت، او به سوز عشق اشاره می‌کند که مانند شمعی است که جز سوزاندن خود کاری ندارد.