شمارهٔ ۹۶۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
که راست طاقتِ چندین به صبر بنشستن
اگر ز مطرب و میخانه توبه دادندم
هنوز توبه نکردم ز توبه بشکستن
گدایِ کویِ خراباتیان بُدن به از آنک
به عنف سلطنتی کردن و دلی خستن
به مذهبِ من اگر عارفی تفاوت نیست
ردا فکندن و زنّار بر میان بستن
کمالِ اهلِ تصوّف به چیست میدانی
به معرفت، نه به برجستن و فرو جستن
نتیجه ای ز کراماتِ اولیا آن است
که هم چو مریمِ دوشیزهاند آبستن
نزاریا چه کنی قصه چاره چیست همین
ز خویشتن ببریدن به دوست پیوستن
گرت مقامِ قرار آرزو کند باید
ز استحالتِ دنیا و آخرت رستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره عشق، توبه و مولفههای معنوی میپردازد. شاعر میگوید که در دل او آشفتگی وجود دارد و این شور و شوق به او اجازه نمیدهد فقط به صبر نشسته و تماشا کند. اگرچه از می و معشوق دوری کرده، اما هنوز نتوانسته از شوق و توبه به شکستن آزاد شود. او ترجیح میدهد در کنار گدایان و خراباتیان باشد تا در جایگاه سلطنتی که در آن دلش شکسته میشود. شاعر همچنین به تفاوت بین عارفان اشاره میکند و این نکته را مورد تأکید قرار میدهد که شناخت و معرفت حقیقی در باور و عمل نهفته است، نه در ظاهر و چگونگی. او به کمال اهل تصوف اشاره دارد و نشان میدهد که کرامات اولیا مانند مریم مقدس بستری برای باروری معنوی هستند. در انتها، شاعر به نزاریا (از جمله عرفا) میگوید که اگر به دنبال آرامش و جایگاهی والایی در دنیا و آخرت هستند، باید از خود فاصله بگیرند و به دوست (خدا) بپیوندند. این در حقیقت دعوت به رهایی از دنیا و نگرش معنوی است.