نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن

چو عادت کرده‌ای پیمان شکستن

به جان می‌بایدم پیوند با تو

گرم پیوندِ جان خواهی گسستن

اگر خواهی به حسرت سینه سفتن

ورم خواهی به کزلک دیده خستن

نه آن صیدم که با جانان بکوشم

توانم هرگز از قیدِ تو جستن

چه بوده‌ست اتّصال از بدوِ فطرت

به مرگ از دوستی نتوان برستن

مرا از زندگانی در جهان چیست

زمانی با دل‌آرامی نشستن

ز گل گر خنده می‌خواهی نزاری

چو ابرت بر سرش باید گرستن

قدم چون در نهادی در پی دل

ز نام و ننگ باید دست شستن

اگر چون سنگ تن در جور دادن

وگر با نازنینان در ببستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی رابطه‌ی عاشقانه و پیچیدگی‌های آن صحبت می‌کند. گوینده به فردی که مدام عهد می‌بندد و سپس پیمان می‌شکند، می‌گوید که اگر واقعاً می‌خواهد با او همراه باشد، باید به این پیوند وفادار بماند. او بیان می‌کند که از ابتدا این پیوند وجود داشته و در نهایت نمی‌توان از دوستی و محبت دست برداشت. در ادامه به این نکته اشاره می‌شود که اگر کسی به طعنه و حسرت زندگی کند، به جای لذت از عشق، باید از درد و رنج رها شود. در نهایت، تاکید می‌شود که اگر کسی واقعاً عاشق است، باید تمامی قید و بندهای دنیا را رها کند و به عشق خالص بپردازد.