نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان

به مزدِ جانِ خود بر من ببخشید ای مسلمانان

رفیقان دردمندان را چه غیرت بیش ازین باشد

که خود را می‌کشیم این‌جا و آن‌جا بی‌خبر جانان

که را بودی جوان‌مردی که پیغامی بیاوردی

چه می‌گویم سبک روحی محال است از گران‌جانان

در آن سنگین‌دلان باری دریغا گر وفا بودی

حسابی بر نمی‌شاید گرفت از سست‌پیمانان

ملامت می‌کنند آن‌را که با صورت نظر دارد

ولیک از عالمِ معنی ندارند آگهی آنان

نزاری هم نخواهد کرد تا جانش بود در تن

خلافِ رأی اهلِ دل به معبودِ خردمندان

مگر کوری، گدایی، کودنی، گولی بود ورنه

تحاشی کنند از می بزرگان و خداوندان

بزرگی چیست این‌جا خورده‌یی دارم به گستاخی

بزرگی آن که خوش دارند یک دم خاطرِ رندان

هوا پُر نَم، زمین خرّم، قدح گردان نزاری‌ها

مهِ شعبان و برغندان مهِ شعبان و برغندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس شدید دلتنگی و نیاز به وصال معشوق و جانان اشاره می‌کند. او از جدایی و تحمل درد رنج می‌برد و از مسلمانان می‌خواهد که به خاطر عشق و جان خود او را ببخشند. شاعر به رفاقت و درد مشترک دوستان اشاره می‌کند و از بی‌خبری آنان از حال جانان گلایه دارد. او می‌گوید که وفا و وفاداری در میان انسان‌ها کم‌تر دیده می‌شود و ناپایداری پیمان‌ها موجب تأسف است. در نهایت، شاعر بر روی شناخت عالم معنوی و ارزش‌های واقعی تأکید می‌کند و می‌گوید که بزرگی در شناخت و رضایت از محبت و صفای دل است.