شمارهٔ ۹۶۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن
دلم آن جا و تن زاین جا ندارد قوت رفتن
کسی کآشفته ی اویم ندانم با که بر گویم
یکی محرم همی جویم که داند راز بنهفتن
چو ماه از پرده شد پیدا تحمل کی کند شیدا
که را باشد درین سودا مجال خوردن و خفتن
که را آن زهره و یارا که گوید رحم کن یارا
وگر او رد کند ما را که خواهد در پذیرفتن
شود از طعنه ی مردم امیدم گم مرادم گم
اگر ممکن شود انجم ازین طارم فرو رفتن
اگر در بحر نفتادی صدف را سینه نگشادی
چنینش دست کی دادی نزاری را گهر سفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دوگانگی و نارضایتی شاعر از وضعیت روحی و جسمیاش است. شاعر احساس میکند که جسمش در مکانی و دلش در مکانی دیگر است و قدرت رفتن ندارد. او به شدت دلبستهی معشوقی است و در جستجوی کسی میباشد که بتواند رازهای او را درک کند. شاعر به عدم توانایی در تحمل جدایی و تنهایی اشاره میکند و از درد دل و عذاب ناشی از طعنههای مردم گلهمند است. در نهایت، او به مبارزه و تلاش برای به دست آوردن عشق و امیدش میپردازد، و از ناامیدیاش در برابر مشکلات سخن میگوید.