نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن

این جا نداند هر کسی تا من تو ام یا خود تو من

نی نی غلط کردم توای فی الجمله بی تو من کی ام

آنجا که تو یک دل شوی با من نماند جان و تن

آن جا که از مایی ما با ما نماند ما و من

گو عقل خودبینی مکن گو جسم از جان بر شکن

چون بی جهت گردد جهت چون بی مکان باشد مکان

شاید که این جا گویمش در لامکان دارد وطن

هان هان نزاری بس که بس از حد ببردی دم مزن

در ذات واحد جز احد کس را بود حد سخن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق بین روح و جسم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در حضور معشوق، فردیت و تمایزها از بین می‌روند. او تأکید می‌کند که در حالت عشق و اتحاد با معشوق، مرزهای "من" و "ما" محو می‌شود و هر چیز به یک وجود واحد تبدیل می‌شود. شاعر همچنین از خودخواهی و خودبینی می‌گوید و به درک عمیق‌تری از وجود اشاره می‌کند که فراتر از جسم و مکان است. به طور کل، این شعر در مورد عشق و اتحاد روحی و عمیق بین دو عشق ورز می‌باشد.