نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن

به خویشتن که تواند وداع جان کردن

مرا قبول نمی باشد ارکسی گوید

که خو زهم دم دیرینه وا توان کردن

چه خوش ترست علی رغم جان دشمن را

نظر به روی دل آرای دوستان کردن

عذاب دوزخ اهل دل ار بدانی نیست

مگر مفراقت یار مهربان کردن

بگویمش که دوا چیست هر که می خواهد

که رو به دوست کند پشت بر جهان کردن

مرا مگوی که بستان خوش است و بلبل مست

خموش باز نمی باشد از فغان کردن

غنیمت است تو باری برو که خاطر ما

نمی رود به تماشای بوستان کردن

کسی رود به تفرج که رغبتش باشد

نظر به یاسمن و باغ و ارغوان کردن

هزار بار بگفتم نزاریا که سفر

نه کار توست نباید که امتحان کردن

مجال زور نباشد به لاف گاه قوی

خطاست دست به سر پنجه در میان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناامیدی از جدایی و دوری از محبوب می‌پردازد و بیان می‌کند که خداحافظی از دل سخت است. او تأکید می‌کند که اگر کسی بخواهد به دوستش پشت کند، باید از روی دلسوختگی و عشق دست بردارد. شاعر به تلخی از عذاب جدایی و دوری از یار می‌گوید و بر این باور است که تنها به یاد محبوب می‌توان از رنج جدایی رها شد. او همچنین به ناامیدی از زیبایی‌های دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش حاضر به لذت‌بردن از این زیبایی‌ها نیست. در نهایت، او به ناتوانی انسان در امتحان کردن جدایی از محبوب و اشتباه دیگران در این مسأله اشاره می‌کند.