نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن

محمود را چه خوش‌تر رویِ ایاز دیدن

تلخ است زندگانی بی‌یادِ عیشِ شیرین

جان کندن است خود را بی‌دل‌نواز دیدن

بختِ ستیزه کارم تن می‌دهد به خواری

خود را نمی‌تواند در عزّ ‌و ناز دیدن

دشمن به طعنه گوید کز دوست می‌شکیبد

در وی به صدق باید نه بر مجاز دیدن

کوته نظر ندارد بر باطنم وقوفی

هر دیده را نباشد قدرِ به راز دیدن

آن را که از رقیبش خالی دمی ندیدم

روزی شود میّسر بی‌احتراز دیدن

آیا بود که چشمم بر منظرِ دل افتد

ای دولت آخر این در تا کی فراز دیدن

نه دل بنه نزاری بر جان که در چنین غم

تو زنده کی بمانی تا وقتِ باز دیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی آرزوی دیدن محبوب و سختی زندگی بدون او صحبت می‌کند. شاعر از تلخی زندگی و دشواری‌های آن می‌گوید و احساس می‌کند که بختش به او سخت گرفته است. او به شکیبایی در مقابل دشمنان و کم‌فهمی دیگران اشاره می‌کند و می‌پرسد که آیا روزی می‌تواند محبوبش را دوباره ببیند. در پایان، از غم و نگرانی برای از دست دادن عشقش می‌گوید و سوال می‌کند که آیا باز هم زنده خواهد ماند تا آن لحظه‌ی دیدار فرا برسد.