شمارهٔ ۹۸۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
ملاقاتِ عزیزان بازدیدن
نباید شد به غربت تا نباید
سرِ دست از پشیمانی گزیدن
شرابِ تلخِ هجران ناگوارست
ولی ناچار میباید چشیدن
دلی دارم که بیآرامِ جانم
نمییارد زمانی آرمیدن
دمی ساکن نمیگردد که در بر
ندارد هیچ کاری جز تپیدن
بلایِ عشق بس مبرم قضاییست
به خیره با قضا نتوان چخیدن
ندارم راه ورویِ دیگر الّا
اجازت خواستن، رجعت گزیدن
نمیدانم که خواهد بهرِ الله
دمی در کوزه بختم دمیدن
نمیدانم به چشمِ استمالت
که خواهد جانب ما بنگریدن
نزاری خوب رویان در کمیناند
امید از ایمنی باید بریدن
همان بیغولهی عزلت گرفتن
همان بنشستن و دم در کشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات و درگیریهای ناشی از جدایی و عشق است. شاعر از درد هجران و تلخیهای آن میگوید و اشاره میکند که هرچند این درد ناگوار است، اما ناچار باید آن را تحمل کرد. دل شاعر آرام و قرار ندارد و همیشه در حال تپیدن است و نمیتواند لحظهای بیکار بماند. همچنین، به این موضوع اشاره دارد که عشق یک بلای غیرقابل اجتناب است و او هیچ راهی جز درخواست بازگشت به محبوبش ندارد. شاعر در نهایت به تنهایی و دوری از جامعه اشاره میکند و امید به آینده را کمرنگ میبیند.