نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن

هم نفسِ عشق باش بیش دگر دم مزن

یک سخن ار بشنوی با تو بگویم درست

گر دمِ ما می‌زنی بر شکن از خویشتن

آنچه تو گویی محال و آن چه تو بینی خیال

شرک نباشد روا در صفت ذوالمنن

سوزن و جیبِ مسیح هست مثال صحیح

نتوان معراج کرد با دل و جان و بدن

خضرِ رهم باز داد بر لبِ آبِ حیات

زنده‌ی عشقم کنون فارغم از جان و تن

طالبِ‌نوحِ نجی باش ز بهرِ نجات

هر چه به کشتی رسی باز به دریا فکن

هر چه بماند ز تو نام و نشان جزو و کلّ

صورِ انا الحق بدم نوبتِ وحدت بزن

گر به ثباتِ‌نخست داری عزمِ‌درست

دنیی و دین مرد وار هر دو به هم در فکن

پیشِ نزاری مزن لافِ رسیدن به دوست

تا نرسی نیستی محرمِ سرّ و علن

پیش مکن همچو قَز جهلِ طبیعی حجاب

هرزه مشو در کفن فضله به خود بر متن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم عشق و عقل پرداخته و به شناخت عمیق‌تری از وزن زندگی و رابطه بین انسان‌ها اشاره می‌کند. شاعر توصیه می‌کند که انسان باید با عشق هم‌نفس باشد و از هرگونه تصورات و خیالات بی‌اساس دوری کند. او می‌گوید که انسان باید در پی حقیقت باشد و از موانع طبیعی و جهل فاصله بگیرد. همچنین بر اهمیت تلاش برای نجات روح و رهایی از قید و بندهای مادی تأکید می‌کند و به شخص می‌آموزد که باید به وحدت با خدا برسد و در این مسیر قدم بردارد. در نهایت، شاعر به پرهیز از خودبزرگ‌بینی و نداشتن جاه‌طلبی اشاره می‌کند و می‌گوید تا حقیقت را درک نکرده‌ایم، نمی‌توانیم به دوست واقعی برسیم.