شمارهٔ ۹۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
وی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن
ملکِ جمال بر تو مقرّر شود به حکم
گرپایْ مردِ لطف کنی دستْیارِ حسن
هم عاقبت وصال میّسر شود که شد
زان پس که حزن داشت به وصل انتظارِ حسن
با ما به حسنِ عهد وفا کن که روزگار
تا بنگری خراب کند روزِگار حسن
با تشنگان سوختهی خود به شربتی
گو تا مضایقت نکند آبْدارِ حسن
احسان کنند تا نشود حسن منقطع
کاحسان بود به وجهِ حَسَن یادگارِ حسن
مانع مشو نزاری شاهد پرست را
کو را قرار نیست مگر در جوار حسن
بر طرفِ گلسِتان جهان تا بود گلی
مشنو که از سرش برود خار خارِ حسن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به توصیف محبوبی میپردازد که در کنار حسن قرار دارد. شاعر به ویژگیهای ظاهری و معنوی محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که با محبت و لطف میتوان به وصالی معنوی دست یافت. همچنین او از زندگی و گذراییش صحبت میکند و از دیگران میخواهد که در محبت و دوستی به حسن وفادار بمانند. شاعر به تشنگان عشق یادآوری میکند که عشق باید جاری باشد و نباید موانعی بر سر راه آن وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر بر اهمیت زیبایی و عشق در زندگی تأکید میکند و از دلسردی میپرهیزد.