شمارهٔ ۹۹۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
دنیا و دین به مرتبه تسلیمِ راه کن
تا طفلِ نفس خو کند از شیرِ حرصباز
پستانِ حرص و آز و هوا سر سیاه کن
آیینه است نفس و در او نقشِ آرزو
هر گه که پیشِ رویِ تو برخاست آه کن
عین الیقین معاینه دیدی بیار خاک
در دیدههایِ شرک و شک و اشتباه کن
مردانه باش و هم چو دگر جاهلان مساز
با گرگِ نفس یوسفِ دل را به چاه کن
تا در دریچهی نظرت نگذرد خسی
یعقوبوار چشم جهانبین تباه کن
دل با خدای دار و به بتخانه راز گوی
در کعبه باش و قبله ز هر سو که خواه کن
در شش در ست نردِ حیاتت نزاریا
آخر به شش جهاتِ جهان در نگاه کن
بر جاهِاین جهانِ جهنده چه اعتماد
چاهِ بلاست جاهِ جهان ترکِ جاه کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زندگی و چالشهای آن میپردازد و از دل دعوت میکند که به تلاش و کوشش مردان پناه ببرد. او تاکید میکند که باید به مرز تسلیم در برابر دنیا و دین برسیم و نفس را از حرص و آز دور کنیم. همچنین به اهمیت آگاهی و حقیقتنگری اشاره میکند و میگوید که باید از تمایلات دنیوی دور شویم و دل را به خداوند بسپاریم. او به یعقوب اشاره میکند و از اینکه باید از دیدگاههای مادی و جاهطلبانه پرهیز کنیم، صحبت میکند و در نهایت به اهمیت داشتن نگاه عمیق و حقیقتجو در زندگی میپردازد. در کل، پیام شعر دعوت به خودشناسی، اخلاص و ترک دلبستگیهای دنیوی است.