شمارهٔ ۹۹۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر هیچ میتوانی ای دل گزارشی کن
با حامیِ عنایت ما را سپارشی کن
تنها نشین ندارد از عمر هیچ لذت
در بار هر دو عالم ترتیب گردشی کن
مملو شدهست طبعت از لقمهی مخالف
از ریزهی محبت خود را جوارشی کن
خواهی که از من و ما یک ره خلاصیابی
از خویشتن برون آ جهدی و کوششی کن
حامی کار ما شو یکباره یار ما شو
میدان شدهست خالی برخیز چالشی کن
تیغ ظهور برکش آفاق کن مسلّم
شاهانه لشکری کش مردانه جنبشی کن
یک رنگ شو نزاری در باز هر چه داری
بر آستان مردان بنشین و پوزشی کن
در کنجِ خویش ساکن بنشین و همچو مردان
از خاک کعبه فرشی وز سنگ بالشی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از دل میخواهد که گزارشی از حال خود بدهد و به خداوند اعتماد کند. او اشاره میکند که زندگی به تنهایی هیچ لذتی ندارد و باید به دور از دوگانگی و تضادها، یکدستی و هماهنگی را دنبال کرد. شاعر از طبیعت و عشق میگوید و بر این باور است که برای رهایی از مشکلات، باید از خود عبور کرد و تلاش کرد. او از معانی بلندی چون یاری به دیگران و حضور فعالانه در زندگی یاد میکند و به این نکته تأکید دارد که باید خود را به خدا نزدیک کرد و در برابر مردان بزرگ سر فرود آورد. در نهایت، شاعر انسان را به سادگی و تواضع دعوت میکند و خواهان آرامش در کنار معانی مقدس است.