نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن

پیوندِ جانِ خود را با ما عنایتی کن

گر می‌توان که دستم گیری و در پذیری

بسیار مزد باشد اندک رعایتی کن

یک شب بیا زمانی برگوی داستانی

تا خود سر چه داری آخر حکایتی کن

واجب کند ترحم بر بنده‌ی مقصر

پندی، نصیحتی ده شکری، شکایتی کن

اول عزیز کردی آخر مدار خوارم

هم خود بنا نهادی هم خود کفایتی کن

با ما مگو که زر کو آن تنگِ پر شکر کو

از گفته‌ی نزاری بنشین روایتی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خواسته است که به او یاری برساند و پیوند خود را با او مستحکم کند. او ابراز می‌کند که اگر معشوق دستش را بگیرد و او را بپذیرد، این عمل بسیار بزرگ و با ارزش خواهد بود. شاعر از معشوق می‌خواهد که یک شب به او توجه کند و داستانی بگوید تا از حال او آگاه شود. همچنین از او می‌خواهد که در برابر خطاها و مقصراتش رحم کند و نصیحتی به او کند. شاعر بیان می‌کند که او در ابتدا مورد محبت قرار گرفته، اما در انتها به ذلت افتاده است. در نهایت می‌گوید که نمی‌خواهد از معشوق طلب مال و ثروت کند و از او می‌خواهد که بر اساس احساسات عمیق و معنوی با او رفتار کند.