نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن

به چشم رحم خدا را به سوی ما نظری کن

ببخش بر رخ چون کهربا و اشک چو لعلم

از آن دو بُسَّد شیرین نصیبِ ما شکری کن

به غمزه گوی که آخر نصیب بی‌گنهی ده

به بوسه گوی که آخر دوای بی‌بصری کن

به غمزه‌ی تو جزین التماس شرط نباشد

به ما چو برنگری گو به ناز وانگری کن

از آن وفور کرامت که رسم لطف تو باشد

برای مزد خدا را نثار ما قدری کن

به یک کرشمه که کردی دل از برم بربودی

بیا و باز رهانم، به قصدِ جان دگری کن

به شرح بر سرِ خاکم نویس قصه دردم

به یادگار در افواهِ عاشقان سمری کن

نزاریان به حضر چون دوای درد ندانی

مکش جفا ز رقیبان دگر برو سفری کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درخواست فردی از معشوقه‌اش است که با ناز و کرشمه‌هایش بر دل او تأثیر گذاشته است. شاعر از معشوق می‌خواهد که با نگاهی مهربانانه به او توجه کند و بر غم و اندوهش رحم کند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند و از او درخواست می‌کند تا با محبت و لطف خود اندکی از درد و رنج او را کاهش دهد. شاعر همچنین از معشوق می‌خواهد که به خاطر کرامت و لطفش، کمکش کند و او را از غم دور کند. به طور کلی، این شعر احساسی و تاثیرگذار، خواسته‌های عاشق را از محبوبش به تصویر می‌کشد.