نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من

خواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن

ملکِ قناعت بود، سلطنتی معنوی

سلطنتی بی‌فتور، مملکتی بی‌فتن

از همه جنسم به سر، وز همه نوعم گریز

الّا از جامِ می، الّا از جانِ‌ دّن

خونِ دلم می‌خورد، چند خورم خونِ رز

من شده در خونِ او، او شده در خونِ من

مایه‌ی نفع است و ضرّ دایه‌ی عقل و جنون

راحتِ جان است و روح آفتِ مغز و بدن

می‌نهد و می‌کند فعلِ بد و نیک فاش

قاعده‌ی صلح و جنگ خاصیتِ مرد و زن

هم‌نفسان را به لطف خسته‌دلان را به طبع

کرده به دم چون مسیح پرورشِ جان و تن

عربده خو را به قهر بی‌هده گو را به جبر

کرده به نیشِ زبان زهرِ غضب در دهن

هست نفاق و وفاق هر دو درو مجتمع

مشرک اگر نیستی هر دو به هم برشکن

شرک حریفِ بدست نیک بپرهیز ازو

اصلِ خلاف است و شر از بُن و بیخ‌اش بکن

بشنو اگر عاقلی پندِ نزاری برو

هم‌نفسِ راح باش با دگران دم مزن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت عشق و ارتباطات انسانی می‌پردازد. عاشق در کنج خرابات عشق، به معنای فضای عمیق و معنوی عشق، جایگاهی خاص دارد. او به وصف ملک قناعت و سلطنتی معنوی می‌پردازد که از اختلافات و فتنه‌ها آزاد است. در این دنیا، عاشق تنها از جام می و روح عشق فرار نمی‌کند و این ارتباط روحانی، در واقع به نفع او و دیگران است. شعر به تضادهای درون و برون انسان نیز اشاره دارد، از جمله عشق و جنون، نفاق و وفاق، و اهمیت حفظ تعادل در روابط. در نهایت، شاعر به ضرورت اوحدت و همدلی میان انسان‌ها تأکید می‌کند و از افراد عاقل می‌خواهد که از نصیحت‌های خود استفاده کنند و به هم‌نفسان خود محبت کنند.