نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - پاسخ روز به شب حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / مثنوی روز و شب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روز در تاب شد دگرباره

کرد از غصه پیرهن پاره

گفت: «اگر بر من اعتراض کنی

چون سواد خودم بیاض کنی

من زنم صیقلت، دگر که زند؟

وز من استادوارتر که زند؟

عنبری لیک بوی‌ناک چو ثوم

گرم و مردم‌کُشی چو دود سَموم

لب‌ِ شیرین‌لبان روم و خُتن

بر‌ِ سیمین‌بران‌ِ سیب‌ذقن

دو لب زنگیان چو گرده گاو

هر دو سوراخ انفشان چو دو ناو

این به آن آن به این نکو ماند

دیو با حور عین نکو ماند

ابر نه بُرقع سیاه من است

بلکه سقای بارگاه من است

چیست ابر سیاه؟ چتر زمین

اگرت دیده روشن است ببین

تا دهد ابر سایه‌دار از یم

به لب تشنگان بادیه نم

لعبتان نبات بگرازند

وز سموم تموز بگدازند

شاخ را از نبات نخل دهند

برگ گل و انگبین به نحل دهند

در خواصش نتیجه بسیار است

این خود اندر جهان پدیدار است

رنگ ما را که بر شمرده‌ستی

هم تو آن را جواب کرده‌ستی

تو ندانی که رمز خضر چه بود

گر بدانی‌، نکو‌‌! وگر نه چه سود‌‌؟

آنچه در باب مصطفیٰ گفتی

آن سخن روی در صفا گفتی

چون تویی را سخن به راه و نه راه

نرسد در رسول صلی الله

آل عباس اگر برافتادند

چون توان کرد‌؟ آدمی‌زادند

نه به رنگ سیاه بود و سفید

دولت و نکبت است و بیم و امید

خلق را زیر آسمان بلند

عاقبت منقطع شود پیوند

حق و باطل خلاف یکدگرند

هرکس الا نصیب خود نبرند

سحر فرعون مرتفع نشود

رشتهٔ اصل منقطع نشود

نیست، گر کژ ندید سالک راه

هیچ باقی بغیر وجه الله»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان درد و غم زندگی و تضادهای آن می‌پردازد. شاعر از مشکلات و غصه‌های خود سخن می‌گوید و به زیبایی‌ها و زشتی‌های جهان اشاره می‌کند. او در معرض مقایسه‌های مختلف از جمله زیبایی و زشتی، شادی و غم، و حق و باطل قرار می‌گیرد. نگاهی به مسألهٔ گرما و سرما، سایه و آفتاب دارد و تأکید می‌کند که در نهایت، همه چیز زیر سایهٔ خداوند خواهد بود. شاعر بیان می‌کند که زندگی با چالش‌هایش ادامه می‌یابد و هر کس به سهم خود از آن بهره‌مند می‌شود، ولی در نهایت همه چیز به خدا بازمی‌گردد.