نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷ - پیغام هفتم شب حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / مثنوی روز و شب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شب دگر باره در محاکا شد

چون مجازات بی‌محابا شد

گفت: «شوخی و حد ببردی تو

خوش خوشم نیک برشمردی تو

من نه آنم که نسبتم کردی

سخت بی‌وقع و رتبتم کردی

یار خلوت‌نشین عشاقم

آرزومند یار مشتاقم

وقت ایشان همیشه خوش دارم

همه شب‌ْشان پیاله‌کش دارم

بر سر کویشان عسس باشم

با شکر مانع مگس باشم

گاه بر بام پاسبان باشم

گاه در خانه میزبان باشم

زخمه عود و زخمه تنبور

روی خوب و خلاصه انگور

خواهم آماده با حریف و ندیم

منکرم گو سؤال کن ز حکیم

که نخواهد سماع روحانی؟

که ننوشد شراب ریحانی؟

خال مصباح چون برافروزد

شب خلوت ز شمع من سوزد

بی حضور وجود من در جمع

ندهد هیچ روشنایی شمع

بس که خواهد که روی من بیند

شب همه شب ز پای ننشیند»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و آرزوهای عاشقانه‌اش می‌پردازد. در ابتدا به مجازات و عواقب آن اشاره می‌کند و سپس تجربیات شیرین و خوشایند خود را با یار و معشوقش توصیف می‌کند. او خود را به عنوان دوست عاشقان معرفی می‌کند که همیشه در پی خوشی و شادی است. شاعر از شب‌ها و لحظات خوشی که با یار می‌گذراند، یاد می‌کند و می‌گوید که در هر حالتی می‌خواهد در کنار معشوقش باشد، چه به عنوان پاسبان و چه به عنوان میزبان. نهایتاً، او به اهمیت وجود خود در جمع و روشنایی که از حضورش ناشی می‌شود، تأکید می‌کند و این که معشوقش همیشه در پی دیدن اوست.