نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاه حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / مثنوی روز و شب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روز چون شب به عذر سر بنهاد

او هم افگند شیوه‌ای بنیاد

گفت: «هستی تو یار دیرینه

محرم روزگار دیرینه

سخنی بود در میان قایم

من و تو هر دو مدعی دایم

به نهایت رسید و غایت کار

کردی اقرار بعد چند انکار

پس به انصاف مستحق گشتی

چون سپردی به حق مُحِق گشتی

دوستار توام چرا دانی

که به روز عدوی شه مانی

نسبتی باشدت به روی سیاه

با سواد خط مبارک شاه

سر گیسوی ست پرچم او

که شبی دیگر است بر خم او

کله پرچمش چو باز شود

راست چون زلف تو دراز شود

رنگ انگور مطبخی داری

لاجرم دست و دل سخی داری

کار ما نیست جز دعاگویی

بندگی کردن و رضاجویی

دست بردار و گو به صدق آمین

ایزدت حافظ و نصیر و معین»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بی‌نظمی‌های زندگی و تعاملات انسانی می‌پردازد. او از شب و روز به عنوان نمادهای مختلف زندگی یاد می‌کند و به دوستی دیرینه اشاره می‌کند که در طول زمان همچنان برقرار است. شاعر به گفتگوهای پنهانی و اختلافات میان دوستان اشاره دارد و در نهایت به اعترافات و اقرارهای لازم می‌رسد. او از عشق و محبت صحبت می‌کند و به خوبی و بخشش در دوستی‌ها تأکید می‌کند. در پایان، شاعر از خداوند می‌خواهد که دوستانش را حمایت کند و در دعاگویی را به عنوان اصلی‌ترین کار انسان معرفی می‌کند.